نامه ١٨

۳۱ شهریور , ۱۳۹۳

image

باران بر خاک بوسه زد و زمین گیر شد
حالا می فهمم که چرا شیطان بر انسان سجده نکرد
حالا می فهمم که چرا انسان چون خدا تنهاست
من چون دیگران نبودم، دیگران چون من
من تویی بودم که تو را در خود نیافتم
از من بگذر
اما
بگذار بر سر دستانم خود را بدرقه کنم
که من
چون خاک باران زده
هوای آسمان دارم

( مشیا: ١٣٩٣/٠۶/٣١ )

نامه ١٧

۶ دی , ۱۳۹۲

image

من طلوع عشق را در غروب بی هنگام سکوت یافتم
من سپیده دم را زمانی دیدم که به چشمان تو نگریستم
من آواز حنجره خاموشی بودم که وداعی نداشت
من پای رفتنی بودم که بازگشتی نداشت
من هر آنچه که بودم، بودم
ولی
من ، تویی بودم که بی ما هیچ معنا نداشت

(مشیا: ١٣٩٢/١٠/٠۵)

نامه ۱۶

۱۷ شهریور , ۱۳۹۲

name 16

مرا از من گرفته اند
اما هنوز کسی نمی داند
دیگر از زندگی چیزی بجز دوست داشتنت را نمی خواهم
می دانی
برای آنچه می دانم
و آنچه که نمی دانم
دوستت دارم
از نادیدنم خرده مگیر، چشمانم را قربانی اشک هایم کرده ام تا تو را سیر ببینم
روزی از تو لبریز خواهم شد
می دانم
ولی
دیگر دستی برایم نیست تا لمس نفس های تو را احساس کند
به تو، باز می گردم و می گویم؛
دیگر از زندگی چیزی بجز دوست داشتنت را نمی خواهم
کاش دوستت نمی داشتم
اما
دارم

مشیا : ( ۹۲/۶/۱ )

نامه ۱۵

۲۴ خرداد , ۱۳۹۲

name 15

صدا، صدای نفس های من است که در اشک های تو حلقه می شود
گفتم ، اندکی آرام بگیرم و تنها نظاره گر باشم
اما ، چنان برابر چشمانم نشستی که دیگر
نتوانستم ؛
شکستم
شکستم به پایت تا برایت بگویم
دلتنگ که می شوی نه اشک امان می دهد و نه واژه
اینجا بدون تو درخت های توت دهمان شیرینی گذشته را ندارد
و ماه هم در حوض کوچم به میهمانیم نمی آید
می خواهم که باشی
می خواهم در طنین سکوت بی جوابم
خودت را ببینی که چنان بی تاب می بینمت
سکوت مرا دریاب
و صدای اشک های حلقه زده در چشمانت را باور کن…

(مشیا : ١٣٩٢/٠٣/٢٣)

نامه ۱۴

۹ فروردین , ۱۳۹۲

name 14

چشم به چشم چشمان نیمه بازت شده ام ؛
دوستت دارم ، اما نه به اندازه تو
تا باز شدن چشمانت زمانی نمانده ، اما
دوستت دارم ، نه به اندازه تو
دیگر شب است ، شب
مبهوت مانده ام
فردا کجاست که به من گوید، بی آشنا مرو
تا من برایش بخوانم
آنکه بی باده کند جان مرا مست ، کجاست؟
و تو ، انگار ، برایم بگویی
دوستت دارم ، اما ، نه به اندازه تو…

( مشیا : ۹۲/۱/۹ ) ساعت ۳ بامداد


| ترجمه به فارسی |